Monday, January 9, 2012

زوری نیست بابا

این که آدم احساساتشو بخواد به زور تو پاچه کسی بکنه بسیار رقت انگیز و ناراحت کننده هست. گاهی دلم برای مامان ها می سوزه که چقدر نگرانن چقدر دوست دارند چقدر از جون مایه می گذارند و ما نمی بینیم.شاید می بینیم. قدر نمی دونیم؟؟ اصلا قدری داره این کارها؟این محبت بی اندازه؟ محبت با وابستگی تنیده شده و آزادی رو می گیره. هر کسی که بهت محبت می کنه یه جور برات دست و پا گیرم هست. اگه نباشه مسئولیتی نیست و… اصلا خیلی وقتا خودمونو مجبور می کنیم که قدر بدونیم در حالی که واقعا هیچ حسی در دل نداریم و از روی وضیفه شاید بغل می  کنیم، می بوسیم و … من حالم از این اخلاق بهم می خوره. اخلاقی که بگوید بدون داشتن حس صرفا به خاطر توهم قدردانی کاری بکن ناراحتم می کند. چرا که نمی دونم آدم ها واقعا از بودن با من خوشحالند یا این که صرفا دارند از روی قدردانی و این چرت و پرت ها خوب رفتار می کنند. من هم اکثرا فکر می کنم توی رودربایستی هستند و این باعث می شه حس خیلی بدی داشته باشم. و ته تهش به خودم بگم : ببین ! زوری نیست محبت کردن. نکن کاری.م

کاش بفهمیم کاش بیشتر از همه خودم بفهمم، محبت زوری نیست…

0 comments:

Post a Comment