Thursday, January 3, 2013

ديري با من سخن به درشتي گفته ايد. خود آيا تاب تان هست که پاسخي درخور بشنويد؟

بنده به اخلاق اعتقاد ندارم. به خدا هم بی اعتقادم. به طرز احمقانه ای آدم نایسی هستم و به نظر میام و اطرافیانم در هنگام اصابت به مشکلات به سمت من می‌آیند و من سعی در فتق و رفع مشکلاتشان می کنم ، وقت می گذارم و...
به نظر می رسد که من بعضا حالتی "پیامبر گون" پیدا می کنم و به همه کمک می کنم بدون این که بشناسمشان حتی. مستقل از جنسیت و فضا وقتی کسی ناراحت می شود بغلش می کنم و سعی می کنم "بی دلیل" دوست داشته باشمشان.
 می دانم که دنیا بر این اساس ساخته نشده. می دانم آدم های جاکش ، پدرسگ ، بی شعور و فیک (fake)
همه را سرویس کردند و لیشتند و بردند. می دانم اشتباه است محبت به آدم ها چرا که چیزی جز "مار در آستین" نخواهند شد. حافظه قوی ای دارم و جالب است با وجود حافظه ام ، با این که "نمی توانم کار آدم ها را فراموش کنم" می توانم ببخشمشان. کینه ای نسبت به کسی نداشتم و همیشه در صلح دوست دارم مسائل را حل کنم. اما من احمق نیستم؟ آیا من خودم را قربانی نمی کنم؟ چرا باید چنین کنم؟ منی که به اخلاق معتقد نیستم و خب کمتر از خیلی های شعار های اخلاقی برای جامعه سربلند اسلامی/سوسیال/کارگری(و باقی کس شر ها که احتمالا گوش همه توسطش کر شده) چرا باید بی شعوری ها ، رفتارهای غیر انسانی و باقی حرف ها را تاب بیاورم وقتی به قول مدعیانِ اخلاق ، مانیفستم چیزی جز "سو استفاده حداکثری از دیگران" نیست؟

البته همیشه مدعیان زیاد هستند. مدعیان اخلاق و برابری و عدل و ... همه جا برادرانی که بعدا مصلحت هم وارد نه تنها حکومت بلکه زندگی شخصی شان کردند. و من قطعا در برابر این مدعیان یا سرمایه دار ، خرده بورژوا ، نئولیبرال ، غرب زده ، بی هویت ، مرتد،چپ !،سنتیمنتال ، بی منطق و هزاران لقب دیگر که خب با وجود حافظه زیادم بعضا فراموششان می کنم خوانده می شوم. اما شما که منتقد چیزی هستید که خودتان به وضوح آن را دارید چه می گویید؟ اگر از ارزش های اخلاقی می خواهید حرف بزنید دهانتان بوی تعفن می دهد و بهتر است ببندید چرا که دیگر تاب ندارم نه نفستان نه صدایتان را بشنوم. و اگر می خواهید از شعور و مصلحت و فکر کردن بگویید تنها موجب خنده من خواهید شد. چه کرده اید که اینچنین به ادعا برخاستید؟ کدام مدرسه را آباد کردید؟ مدرسه ؟ نه به کدام دوستتان کمک کردید؟ چقدر توانستید حداقل نزدیکانتان اگر حتی دو نفر باشند را خوشحال نگه دارید؟ چقدر آنها  را در خوشحالیتان شریک کردید؟ایا میزان خوشحالی ای که به آنها دادید یک دهم غمی است که تحمیل کردید؟
اما در دنیای من شما "گناه کار"نیستید. چرا که دنیا بدون وجود شما ها ممکن نبود. اصول اخلاقی از آنِ شما نیست! از آنِ ضعیفانی ست که نمیتوانند ، کارگرند ، درس نخوانده اند ، پول کافی ندارند ، فامیل پر نفوذ ندارند و یا حتی "دین برتری" 
اما تکلیف کسانی که نمی توانند "بدی کنند" چه می شود؟ نه این که نخواهند تنها نمی توانند! ترحم ، و هم دردی در آنها انقدر زیاد می شود که رنج دیگران از رنج خودشان قابل تفکیک نیست. آنها "ابله" نیستند ، آنها به سادگی ناتوان هستند . قطعا می خواهند مثل شما شوند. اما تا کنون نتوانستند. بله گپی است بین "خواستن و توانستن"
من "آلیوشا" یا "پرنس مشکین" نیستم. من آرمان اخلاقی ای ندارم من تنها در بدی کردن ناتوانم. اما معتقدم که اکتسابی می تواند باشد و هنوز دیر نیست.
از حافظه ام بترسید و فرق بخشیدن و فراموش کردن را در نظر داشته باشید...و از انتقامم نگران باشید