Monday, August 27, 2012

بعضی انتخابا هست که باید تا آخر پاشون وایساد. هرچقدر سخت باشند. هرچقد شکنجه آور باشند. باید قوی بود. اما به چه بهایی؟

دیگر برای همه بدیهی شده است که یک رابطه چقدر می تواند عوضشان کند. برای منم تغییر پس از یک رابطه یا بهتر بگویم شبه رابطه باید خیلی نرمال و عادی می بود. اما دامنه آنها بسیار بیشتر از چیزی بود که تصورش کنم. حرف می زنیم ، چیزی می گویم که خودم متعجب می شوم. واقعا من هستم؟؟ گاهی فکر برایم جدید می آید. انگار مدت ها بوده اما ابراز نمی شده یا کامل شکل نگرفته بوده اما حالا که آمد بیرون،حرف شد یک آن خودم هم شوکه می شوم که چقدر عوض شدی. این علایق لعنتی…آشی شده ام. سلکشن آهنگ هایم را هر از گاهی برایش می گذارم با تعجب می گوید بعد از آهنگ راک و کلا فضای راک چطوری در جا سنتی می گذاری؟ و بعد تغییر فضا به پاپ سرگیجه می گیرد …من بیشتر. میدانم نمی داند سر در گمیم را و این تعجبی که خودم از کنار هم قرار گرفتن آهنگ ها می کنم.

حرف می زنیم و من یک هو افاضاتی می کنم که خنده ام می گیرد. این ها مال من نیست…این لحن حرف زدن هم مال من نیست. این لجبازی هم که در من متولد شده و پا می گیرد هم مال من نیست.آنجا که می گویم تف اونم با خلط هم مال من نیست…حتی سکوتی که می کنم هم انگار مال من نیست.

غلط است که می گویم مال من نیست ، من هستم … اما …بیگانه ای هستم حتی برای خودم.