Saturday, December 31, 2011

حافظه یا فراموشی؟

ابزار من کدام است ؟ حافظه من یا فراموشی من ؟ فراموشی نتیجه و یا علت خطی دیدن تاریخ به نظر می آید. چیزی اتفاق می افتد و تمام می شود و دیگر مهم نیست. زندگی مثل یک نمایش بی تمرین است پس چرا باید خود را درگیرش کنیم ؟ ولی اگر بازگشت ابدی ای بود یعنی دیگر زمان خطی نبود که حتما روز آغاز و روز پایانی وجود داشته باشد آنگاه ما از وجود افراد بزرگ به خود نمی بالیدیم… دیگر فرد معنی پیدا نمی کرد. می شد آنچه افلاطون و ارسطو می گفتند :”ما تنها حرف‌های گذشتگان را تکرار می کنیم” دنیا قدیم است و پایانی هم نیست. همه چیز در مسیر دایره ای در حال حرکت است. هر چیز چرخه ای را می پیماید و همه چیز در بازگشت است به همین دلیل دایره کامل ترین شکل می شود.

Thursday, December 29, 2011

زین توبه که صدبار شکستم، توبه

جز وصل تو دل به هرچه بستم توبه
بی یاد تو هر جا که نشستم ،توبه
در حضرت تو ،توبه شکستم صد بار
زین توبه که صد بار شکستم توبه
از بس که شکستم و ببستم توبه
فریاد همی کند ز دستم توبه
دیروز به توبه ای شکستم ساغر
وامروز به ساغری شکستم توبه
از هر چه نه از بهر تو کردم توبه
ور بی تو غمی خوردم از آن غم توبه
و آن نیز که بعد ازین برای تو کنم
گر بهتر از آن توان از آن هم توبه

وقتی چندین عامل در جریان های تاریخی دست در دست هم می دهند...


تاریخ برای من جذاب و عجیب است، حالا نمی خواهم وارد این شوم که نظرم راجع به تاریخ چیست و دید خطی دارم و چرا دید خطی دارم و آیا این درست هست و یا خیر... صحبت این نیست.
بخش های مجهول زیادی در همین چند ساله هست که خیلی عجیب می نمایند. یکی از بخش های نسبتا جذاب وقایع قبل و بعدِ انقلاب مشروطه هست. و اگر دقیق تر بخواهم بگویم بازه 1904-1907 را در نظر دارم. اگر بخواهم خیلی صریح و روشن بگویم چه باعث می شود که این سال ها برایم شگفت انگیز بنماید این طور می گویم که چطور می شود که در این مملکت قبل از مشروطه و با تعابیر و تفاسیری که حیدرخان عمواوغلی از مردم می کند و می گوید"هنوز اسمی از مشروطه در میان نبود، گاهی که من بعضی صحبت ها در این باب[در باب تاسیس فرقه اجتماعیون عامیون] با آنها می داشتم آن را حمل بر یک امر فوق العاده کرده، مطلقا ملتفت نمی شدند که نتیجه آن چه خواهد شد، حتی می گفتند که شخص نمی تواند با پادشاه صحبت کند و زبان آدم در هنگام ملاقات با سلطان می گیرد، زیرا ممکن است که فورا حکم کند سر آدم را ببرند.” در سال 1905 در شهر مشهد، شعبه سوسیال دموکرات های ایران تاسیس می شود؟ چه می شود که در سال 1907 وقتی انگلستان و روسیه کشور را بین خودشان تقسیم می کنند مجلس و نمایندگان سرگرم دعوای مشروطه مشروعه هستند و چه می شود که فرقه اجتماعیون عامیون در آن زمان تمام هم و غمش می شود این که "ماهیت انقلاب ایران" چیست؟
مسائل خیلی از آنچه دیده می شوند پیچیده ترند و حتی برای ساده تر دیدن و تحلیل راحت تر و سرراست تر چشم می بندیم و خیلی واقعیت ها را نمی بینیم. نظر دادن خیلی سخت هست ولی من به طور خیلی ناخودگاه(!) هر چقدر بیشتر می خوانم نسبت به جریانات چپ (چه سوسیالیت،کمونیست و ...) حس بدتری پیدا می کنم. تصوری که من از توده داشتم،در گذشته، تصور مرا نسبت به اکثر جریان های چپ شکل می داد. یعنی این جور فرقه ها را مکانی می دیدم که افراد روشنفکر و آگاه و خب تحصیل کرده در آن حضور داشتند. ولی نکته اینجاست که واقعا چنین نبوده. و خب گویا جریان های چپ کلا آغشته به اسلام شده در جهت مصالحه و خب مفاهیم سوسیالیست و ... بسیار تقلیل پیدا کردند و همین طور انگار در ابتدا واقعا "درست درک نشدند" . البته چنین نظر دادنی درست نیست چرا که همین جریان چپ که من مدام با مسامحه از آن نام می برم خودش تقسیم شده است به شاخه های بسیار زیاد و خودش در زمان تغییراتی داشته اما چیزی که من از جریان چپ می بینم یا این است که همان استفاده ای که روحانیون از اسلام کردند را از اسلام کردند(البته از جمله اغراق دارد) و یا این که اصلا متوجه فلسفه این جریان نشدند و می خواستند با حفظ اصول وارداتی که آن هم به غلط درک کرده بودند در ایران وارد عمل شوند که نمونه اش می شود نامه ای که چلنگریان به کوئتسکی مبنی بر اختلاف نظر سوسیال دموکرات های ایران در مورد ماهیت انقلاب مشروطه:موافق نظر اول ، انقلاب ایران دارای هیچ گونه مضمون مترقی نیست. متفکران این دسته مدعی هستند که جنبش مشروطه ، جنبشی است علیه سرمایه خارجی و هدف آن این است که بر سر راه تمدن اروپایی صد به پا کند. اما هواداران نظریه دوم معتقدند که انقلاب مشروطه جنبش مترقی است زیرا علیه نظام "فئودالی" است . چلنگریان انتظار داشت که کائوتسکی در این باره اظهار نظر کند و بگوید ماهیت جریان انقلابی چیست و در نامه اش با صراحت نوشته بود که سوسیال دموکرات های ایران مطابق نظر کوئتسکی عمل خواهند کرد.

شروع تازه یا بهتر بگویم کلیشه شروع تازه


وبلاگ نو! باز هم جای جدید. عجیب است که هیچ جا ماندگار نمی شوم. بعد از 5 سال وبلاگ قدیمی ام را ترک کردم و در به در شدم بین بلاگفا ، وردپرس و در انتها دوباره به بلاگر اما وبلاگی نو بازگشتم. امیدوارم اینجا بتوانم به آنچه می خواهم برسم و با نوشتن بتوانم سامانی دهم به افکارِ بعضا بی نظم و مشوش.