نمی دونم چقدر آدمی هستم که راحت حرف بزنم و بگم مسائلم رو توی نت. اینو گفتم چون فکر می کنم نیاز دارم بنویسم و خب چون نیاز به توجه هاحتمالا دارم دوست دارم آنلاین بنویسم. حالا منظورم از توجه قطعا این نیست که ملت هی کامنت بگذارند یا هی بیان با دقت و جزئیات بخونند و سعی کنند نوشته ها رو با زندگی من تطبیق بدهند و به نتایج تکان دهنده برسند مثلا من چه کسی را در این پست هدف گرفتم یا وای من باید تشویق بشم که بهتر و بیشتر بنویسم … نه توجه یعنی این که یکی دیگه هم اینو می خونه تمام. اتفاقا نباید بیش از این باشه عکس العمل خواننده چرا اگه می خواستم همه این ها رو به جای این که بنویسم به دوستان می گفتم…. مسئله اینجاست که من همیشه تصمیم های گنده در رابطه با وبلاگ می گیرم و دوست دارم بنویسم یه جایی بعد یه بازخورد هایی می بینم که کلا پشیمون می شم از نوشتن. این بار آرزو نمی کنم این بازخورد ها کمتر بشه آرزو می کنم بیشتر دوام بیارم…
ولی یادگرفتم که وقتی حالم خوب نیست دوایی بهتر از نوشتن نیست. هم این که خواب ها رو بسیار متعادل تر می کنه و از دیدن اضغاث احلام و خستگی بیشتر جلوگیری می کنه (فکر می کنم فاصله بین ناخودآگاه و خودآگاه یه جورایی کم می شه) هم یکم مرتب تر می کنه و دقیق تر می فهمم حالم از چی واقعا بد می شه و یا شده.
حالا این همه حرف زدم که چی بگم؟ فکر کنم بیشتر از این که ترس از نوشتن یا قضاوت شدن و مورد کنجکاوی قرار گرفتن داشته باشم خسته هستم… حتی از نوشتن و ذهنم دچار پرش های زیادی هست ولی چاره ای ندارم می دونم که ندارم . تنها نوشتن هست که حالم رو بهتر می کنه