یک ماه و خردی پیش به مناسبت روز دانشجو مناظره ای در دانشگاه بین بسیج دانشجویی و انجمن اسلامی دانشگاه “تهران” برگزار شد. جدای خنده دار بودن فضا یعنی این که در اثر تعطیلی انجمن اسلامی دانشگاه مجبور شدند از دانشگاه تهران آدم بیاورند نکات عجیب تری در جلسه وجود داشت که در جلسه قبل یعنی مناظره ای پیرامون رابطه با آمریکا هم دیده می شد.
مناظره خیلی معلوم نبود سر چی هست. یعنی اسمش که بود “بررسی جریان های دانشجویی” ولی خب انقدر می تواند وسیع باشد این مبحث و پر از حوادث عجیب غریب که حتی اگر چند دوست راجع به آن حرف بزنند هیچ نتیجه درستی نتوانند بگیرند. البته برای گفتگو دوستانه نمی دانم چقدر نتیجه مهم باشد. می توانم با دوستم سال ها حرف بزنم بدون ذره ای نتیجه ! نفس حرف زدن و به قولی اطناب است که مرا خوشحال می کند. بگذریم. قطعا گسست زیادی بین دو طرف مناظره وجود داشت و دعواهای بسیاری این وسط و فضا هم مخصوصا خیلی باز نبوده در چندسال اخیر که مسائل در مناظره مطرح شود پس این مناظره تبدیل شد به بحث پیرامون دوران اصلاحات و انتخابات گذشته و چیزی نشد جز اسکات خصم و بحث های نیمه کاره. اما این ها قابل پیش بینی بود. حداقل خوشحال بودم اینجا بحثی شکل گرفت چرا که اکثر این موارد به نظر می آید هیچ مسیر گفتگویی وجود نداشته باشد. هرکدام از طرفین برای خودش مونولوگ بگوید. حتی وقتی یکی از طرفین میخواهد وارد گفتگو بشود طرف مقابل به منولوگ گویی ادامه می دهد.
اما فاجعه در بخش پرسش ها بود. آدم ها بالا می آمدند و راجع به مسائلی که به نظر اطلاعات کمی داشتند (در حرفهایشان نشانه هایی از نفهمیدن بحث و مطلب وجود داشت) حرف می زدند. تا اینجا هم خیلی بد نیست ، چرا که همه ما نیاز نیست هرچیزی را کامل بدانیم و خیلی ها خرده دانش دارند و با استاد و علامه که طرف نیستیم. اما این وسط کسی که بالا می آمد یا سوالی نداشت! یا سوالش معلوم نبود چه هست ، یا انقدر سوال ساده بود که قطعا اگر خودش فکر می کرد پاسخ را می دانست و نیاز نبود این همه مسیر را بالا بیاید و سوال کند، بعضا هم سوال خیلی بی ربط به موضوع به نظر می رسید. البته ادعا آخرم را کوتاه می آیم چون بحث خودش معلوم نبود چه است و هر سوالی می توانست به نحوی مربوط شود!
ولی من دچار شرمندگی می شدم. حس می کردم آبرو دانشگاه دارد می رود! این است دانشگاه اول کشور؟ نخبه های مملکت هستند این ها؟ حتی نمی توانند یک سوال بپرسند…
مدتی فکر می کردم بله ! این دانشگاه شریف است بچه ها تنها درس می خوانند و رمان نمی خوانند ، شعر نمی خوانند ، کتاب فلسفه یا چه می دانم جامعه شناسی یکم نمی خوانند و این می شود. اما حالا حس می کنم این شریف نیست که این طوری شده است. این جامعه است که به این سمت می رود. کامنت های زیر سرویس های خبری و وبلاگ ها نشان بارز این وضع است. کسانی که مغزشان را “صدای آمریکا” شست و شو داده است یا کسانی که مغزشان توسط رسانه میلی نابود شده. امثال این ها زیاد شده اند. از آن بدتر انگار آدم ها کیس سنستیو عمل می کنند. دنبال کیورد خاصی می گردند. کافی است وسط حرف بگوییم “لیبرالیسم” یک سو می گوید لیبرالیسم اخ است ، غربی است فلان است ، آن سو می گوید بعله چه عالی چه خوب چه فلان به به. حالا لیبرالیسم در هیچ کجای بحث مطرح نیست. کافی است بگوییم شریف درس می خوانیم ! شریفی ؟ “فقط درس نخون” ، “وطن فروش” ، و هزار کلیشه دیگر. همین گفتن شریف ، یا مثلا لیبرالیسم ،کافی است که دیگر شنونده فکر نکند و حرف بزند. مونولوگ می گوید. با خصم فرضی می جنگد و پیروز می شود. و عین عقلانیت است …
این وضع به نظرم به معنی واقعی نگران کننده است.
0 comments:
Post a Comment