Thursday, November 1, 2012

و ایده خدای خیرخواه مرا یاد پدر عاشق می اندازد

یک قضیه ای هست به صورت یک تمثیل که خداناباوران عملگرا مطرح می کنند. دو نفر وارد یک باغ می شند و با هم بحث می کنند. نفر اول معتقد هست که این باغ تصادفا ایجاد شده ولی دوستش بر این باور هست که این باغ یک باغبان دارد. بحث های این دو نفر بالا می گیرد و برای هم ادله می آورند که باغبان دارد این باغ یا ندارد. شخصی که معتقد است تصادف عامل ایجاد این باغ است متقاعد می شود که شب را بیدار بمانند و به پاسبانی مشغول شوند تا شاید باغبان مرموز را ببینند اما چیزی مشاهده نمی کنند! شخص ادعا می کند که باغبان نا مرئی است پس دور باغ را سیم خاردار می کشند و با سگ به پاسبانی مشغول می شوند اما نه سیم ها حرکتی می کنند و نه سگ بو یا حرکتی حس می کند به این ترتیب شخص ادعا می کند که باغبان بی بو و فاقد جسم هست پس این بار دور باغ را با شوک های الکتریکی محافظت می کنند و باز هم باغبان نامرئی مرموز هیچ نشانه ای از خود نشان نمی دهد اما شخص دوم هنوز باور دارد که باغبانی هست و شخص اول بر باور خودش استوار است که تصادفی بوده اما در این میان، شخص اول سوال معنا داری می پرسد : چه تفاوتی است میان آنکه تو باغبانی نامریی ، ناملموس و غایب می خوانی و یک باغبان موهوم و یا باغبانی که اصلاً وجود نداشته است؟

این خدا... این موجودی که به طرز عجیبی در اذهان ما جاوید مانده حتی اگر مانند باغبان نامرئی از آن یاد کنیم یعنی هیچ فکتی نباشد که بتوانیم به طور منحصر به او نسبت دهیم باز هم وجود دارد. هر چند افلیج و ناتوان باشد ... اما وجود دارد... این وضعیت مرا یاد چیزهای دیگری می اندازد چیزهایی که نیستند در عالم خارج هیچ عینیتی برای آن نمی توان قائل شد اما معتقدیم هستند و این اعتقاد گاها خودمان و اطرافیانمان را خسته که چه عرض کنم...پیر می کند. مثلا شخصی که ادعا می کند پدر عاشق فرزندش هست. حالا چه پدر مانع تحصیل شود چه کتک بزند و گوشه بیمارستان رها کند یا چه بکشد ! یا شخصی که ادعا می کند کسی دوستش دارد در حالی که کوچکترین نشانه های دوست داشتنی رویت نمی شود و یا شخصی که ادعا می کند رابطه خاصی دارد اما هیچ نوع عینیتی این رابطه ندارد. سوال مهم اینجاست که آخه این چه عشقی ، چه رابطه ، چه دوست داشتنی است؟!

این روزها فکر می کنم کسایی که می گویند خدا در عین افلیج بودنش هست و خیلی کامل و ذهن ما قابل به تشخیص جمال و جلالش نیست همان هایی هستند که می گویند پدر و مادر در همه حال عاشق فرزندانشان هستند و عشق آتشینی بین آنها و پارتنرشان جاری ست.

0 comments:

Post a Comment