فک کنم اولین باری که داشتم از خوشحالی بال درمی
اوردم و شب خوابم نبرد از شادی محرم 87 بود... قرار بود درس بخوانم برای کنکور که
کل تعطیلات با شنیدن یک دوستت دارم و چند تعریف تمام شد و این سرآغازی بود بر عقده
های من. خوابهای من هنوز هم بعضا می بینمش توی خواب هایم...سمبل عقده ها و خواسته
های 17 سالگیم ، عقده گرفتن دستت ، و حتی دوست بودن با تو .
خوشبختانه عقده ها بیشتر شدند ، آدم های جدید عقده
های جدید و رویاهای جدید
0 comments:
Post a Comment