Tuesday, November 20, 2012

کاش این حافظه قابل فرمت بود


فک کنم اولین باری که داشتم از خوشحالی بال درمی اوردم و شب خوابم نبرد از شادی محرم 87 بود... قرار بود درس بخوانم برای کنکور که کل تعطیلات با شنیدن یک دوستت دارم و چند تعریف تمام شد و این سرآغازی بود بر عقده های من. خوابهای من هنوز هم بعضا می بینمش توی خواب هایم...سمبل عقده ها و خواسته های 17 سالگیم ، عقده گرفتن دستت ، و حتی دوست بودن با تو .
خوشبختانه عقده ها بیشتر شدند ، آدم های جدید عقده های جدید و رویاهای جدید 

0 comments:

Post a Comment