Sunday, July 22, 2012

زندگی غیرقابل تحمل و پیش بینی در این چند روز

واقعیت تلخ در این روزهای زندگی من این شده که به سیم آخر زدم. هرچند خیلی مشخص نیست که دقیقا چه اتفاقی باعث شد در عرض یک هفته چنان چرخشی بکنم و ضد آرمان ها اگر وجود داشته باشند حرکت کنم. گور پدر آرمان شعار اصلی من شده است. ریدم به آرمان شعار دیگه من. از آدمی که دم از اخلاق بزند بدم می آید ، معتقد هستم بزرگترین گندهای زندگیم اول تقصیر خودم بودند بعد آدمی که به اصطلاح اخلاقی بوده. وقتی کسی از ایده آل هایش می گوید و می گوید در جهت آنها حرکت می کند می خواهم قبل از آن که گند بزرگی به دنیا بزند خفه اش کنم. او را یا یک احمق می بینم یا یک ریاکار و کسی که لایق هیچ احترامی نیست باید قبل از این که بیشتر بریند به زندگی بقیه حذف شود. دوستی می گفت کسانی که در زندگی شکست نخوردند مواضع افراطی تری دارند مثال می آورد از دوستان موفقش (یا از نظر خودشان موفق و راضی) در سمپاد و می گفت همه آنها بلا استثنا فاشیست هستند. حالا می توانم جلوی این دوست باایستم و بگویم بنده زندگی پر شکستی داشتم ولی این شکست ها مواضع مرا تند تر کردند.آنقدر که افراد بی اخلاق تر یا حداقل آنهایی که بی اخلاقند و در بی اخلاقیشان صادقند را می ستایم تا آنان که به طور اخلاقمند بی صداقت هستند.

0 comments:

Post a Comment