Saturday, May 26, 2012

آنچه در خواب هم اتفاق نیفتد

باز هم بی هدف راه می رویم و فقط راه می رویم. همان پیاده روی های بی هدفی که فقط برای این است که با هم حرف بزنیم. می گویم یادت هست یک بار سر …دعوا کردیم و تو می خندی و دستتت را روی شانه ام می گذاری و فشارش می دهی. می گویی دیدی از دستم خلاص نشدی…

0 comments:

Post a Comment