به کسی که خیلی ادعای دانستن کند بدگمانم. حس می کنم خود هم تا حدی این طوری هستم و این نگرانم می کند. خیلی به مسائل گیر می دهم می دانم آسان گیر…
اما کسی که در همه زمینه ها بخواهد حرف بزند و خفه نشود جدا روی اعصاب است. شاید دلیلش این باشد که کتاب خواندن زیاد و زیاد دانستن سبب شود که فرد بخواهد یک جوری در فرآیند حرف زدن علاوه بر اظهار دانایی اش کمی آنچه می داند را سامان دهد و در برابر داوری دیگران و بحث به نمایش گذارد. نمی دانم قصد هم ندارم بدانم دلیل این کار چیست چرا که وقتی در پی دانستن باشم آنجا گم می شوم و حتی شاید در گرداب توجیه افتم و باز به این رویه ادامه دهم و خیلی چیزهای دیگر…
0 comments:
Post a Comment